وقف و ابتداء – قسمت دوم
«ج» نشانه «وقف جايز الطرفين»: به موجب اين علامت وقف و وصل
هر دو جايز است ولي وقف بهتر است و در جاهايي قرار داده ميشود كه جهت وقف و وصل هر
دو موجود است ولي جهت وقف قويتر باشد. (تقريبا مترادف با وقف كافي)، در قرآنهاي با
رسمالخط عربي، «ج» نشانه تساوي جهت وقف و وصل ميباشد، مانند:
«سوره كهف، آيه
13.»[1].
«ز» نشانه «وقف مجوّز»: به موجب اين علامت وقف و وصل هر دو جايز است
ولي وصل بهتر است و در جاهايي قرار داده ميشود كه جهت وقف و وصل هر دو موجود است
ولي جهت وصل قويتر باشد، مانند:
سوره بقره آيه 10.[2]
«ص» نشانه «وقف
مرخَص»: به موجب اين علامت وقف بين فواصل آيات و داستانهاي طولاني و جملههاي
معترضه در صورت نبودن نَفَس جايز است و در جاهايي قرار داده ميشودكه كلام ما بعد.
از حيث معنامربوط به ماقبل باشد ولي چون آيه يا داستان طولاني است و نميتوان آن
رابه يك نفس خواند، وقف اشكالي ندارد، و بعد از وقف، اعاده هم لازم نيست زيرا جملة
بعد با وجود ارتباط به ماقبل مفهوم ميباشد، مانند: وقف بر كلمة «بَناءً» در آية:
«سورة بقرة ،آيه 22.»[3]
جملة «و انزل من السماء ماءً» ارتباط به ماقبل
دارد چون فاعل انزل ضمير است كه به ماقبل باز ميگردد ولي با اين حال، جمله مفهوم
ميباشد و ديگر نيازي نيست كه جمله قبلي از اعاده و با اين جمله وصل كنيم.
«لا»
نشانه «وقف غير جايز»: به موجب اين علامت وقف جايز نيست و وصل لازم است و در جاهايي
قرار داده ميشود كه وقف بين دو عبارت، معني كلام را تغيير دهد (مترادف با وقف قبيح
يا اقبح) و در صورت وقف، اعاده قبل با مراعات حُسن ابتدا احتماً لازم است، مانند:
«سورة بقره، آيه 120 ».[4]
اين علامت در آخر آيات زير نيز ميآيد كه در اين
موارد اگر چه وقف جايز است ولي وصل از هر جهت بهتر است، مانند.
«سوره علق، آيه
9 و 10 »[5]
لازم به ياد آوري است كه مبناي تقسيمبندي علماء در وقف و ابتدا
مختلف است بعضي مبناي آنها برحُسن وقف و ابتداء است و برخي ديگر مبناي آنها تنها
بر حُسن ابتداء است،و مبناي علامه سجاوندي بنابر ادّعاي اين الجوزي (صاحب كتاب
اَلنَّشر في قراءات العشر) همين است و از اين رو ايشان معتقدند: در بيشتر جاهايي كه
علاّمه سجاوندي با علامت «لا»مشخّص كرده ميتوان وقف كرد زيرا معني جمله تمام و
مفهوم است ولي جملة بعد را نميتوان بدون اعاده قبل شروع كرد زيرا كه وابستگي كامل
با جملة قبل دارد.[6]
بعد از علامه سجاوندي علماي قرائت، علامتهاي ديگري اضافه
كردهاند كه به چند نمونة آن به طور اختصار اشاره ميكنيم.
«قف»: امر به وقف.
«ق»: قولي است بر وقف.
«صل»: وصل نيكو است.
«صق»: وصل به ماقبل.
«صب»: وصل به مابعد.
«جه»: وقف مرخص.
«ك»: كذلك.
«قلا»: قولي وقف
ولي وقف نكن.
در بعضي از قرآنها بر يك محل چندين نوع از علامتهاي وقف را قرار
دادهاند تا اقوال مختلف در جواز و عدم جواز وقف را آورده باشند و اين كثرت
علامتها باعث سردرگمي قاري قرآن ميشد.
از اين رو علماي مصر در سال 1342 هجري
قمري به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف و ابتداء در همة قرآنهاي كشور خود
علامتهاي ذيل را انتحاب كردند:
«م»: نشانه وقف لازم.
«لا»: نشانه وقف
ممنوع.
«صلي»: نشانه برتري وصل و جواز وقف.
«قلي»: نشانه برتري وقف و جواز
وصل.
«ج»: نشانه جواز وقف.
«……..»: نشانه جواز وقف بر يكي از دو موضع و
بر هر دو نميتوان وقف كرد.
در كتاب «تجويد القرآن» رموز وقفها را با معناي آن
به صورت شعر درآورده:
قاريا اين نظم را بشنو كنون تا ترا در وقف باشد رهنمون
«م» وقف لازم است مگذار از او گر گذشتي بيم كفر است اندرو
«ط» وقف مُطلق
آمد مر ترا نگذري زو هر كجايابي ورا
«ج» جائز بگذري زوهم رواست ليك ايستادن در
او بهتر توراست
«ز» مُجَوَّز ايستي هم در خور است ليك بگذشتن از او اوليتر است
«ص» را وقف مَرَخَّص خواندهاند جمله قُرّاء در تَنَفُّس ماندهاند
وقف كن
آنجا كه آيت بنگري «لا»اگر بيني مُرَكّب بنگري
ب ـ آشنايي با روش وقف كردن
برآخر كلمات
براي وقف كردن بر آخر كلمات وجوه مختلفي ذكر كردهاند كه مهمترين
آنها وقف «اسكان» و «ابدال» ميباشد، در اينجا پنج حالت آن را بيان ميكنيم.
«اسكان»: يعني «ساكن كردن» و اصل در وقف (بر كلماتي كه آخرشان متحرّك است)
ميباشد زيرا معني وقف، باز داشتن است و در اين جا آخر كلمه رااز حركت باز ميدارد.
همچنين وقف ضد ابتداء است و همان طوري كه ابتداء بايد با حركت باشد، وقف نيز بايد
با سكون باشد.
«ابدال»:يعني «تبديل كردن حرفي به حرف ديگر»، كلماتي كه با تنوين
فتحه ختم شده باشد در هنگام وقف تبديل به الف مدّي ميشود و تفاوتي نميكند بعدش
الف آمده باشد (مانند: كِتابًا) و يا نيامده باشد (مانند: ماءً).
تذكّر: در
مواردي كه به ياء ناخوانا ختم شده است (مانند: هُدًي) در هنگام وقف ياء به شكل الف
خوانده ميشود (هُدي) قبلا در بحث تنوين و حروف ناخوانا در اين باره توضيح داده شد.
همچنين كلماتي كه به تاء گرد (ـة ـ ة) ختم شده باشد در حال وقف تبديل به هاء
ساكن ميشوند، مانند:
رَحْمَةً: در هنگام وقف خوانده ميشود رَحْمَهْ
بَقَرَةٌ: در هنگام وقف خوانده ميشود بَقَرَهْ.
«اِلحاق»: به معناي «اضافه
كردن» است و در اين جا مراد اضافه كردن «هاء سَكت» به آخر برخي از كلمات است.
«هاء سَكت»، هاء ساكن زائدهاي است كه به آخر كلمه اضافه ميشود و معني ندارد.
علّت آوردن اين هاء ساكن، حفظ حركت آخر كلمه در افعال و حفظ توازن آيات در اسماء
است.
موارد «وقف الحاق» به روايت حفص از عاصم هفت مورد است كه در نگارش قرآن
رعايت شده و موارد آن را قبلا در بحث «هاء سكت» شرح دادهايم.
تذكّر: هاء سكت
در وقف و نيز در وصل خوانده ميشود.
«اشمام»: عبارت است از: «اشاره كردن به
حركت، بدون تلفّظ صداي آن». وقف اشمام فقط هنگامي است كه حرف آخر كلمه «مضموم»
باشد، و بدين صورت است كه بعد از تلفّظ حرف آخر كلمه به صورت ساكن، لبها را به
صورت تلفّظ ضمّه جمع ميكنيم.
«رَوْمْ»: عبارت است از: «آوردن مقدار كمي از
حركت»، (تقريباً يك سوّم آن) و اين در صورتي است كه حركت حرف آخر «ضمّه» يا «كسره»
باشد.
فايده وقف اشمام و روم، فهماندن حركت آخر در حالت وقف است، بنابراين در
صورتي مفيد خواهد بود كه شنوندهاي حاضر و در حال گوش دادن باشد.
وقفهاي ديگري
نيز داريم كه آشنايي با آنها چندان لزومي ندارد، هر چند كه سه مورد اخير هم لازم
نبود، چرا كه در وقف الحاق، هاء سكت آن عملاً آورده شده و در وقف و وصل خوانده
ميشود. دو مورد اخير هم تنها در صورتي مفيد خواهد بود كه شنوندهاي مستقيماً در
حال شنيدن باشد، با اين حال بايد به حركت لب قاري نيز توجّه داشته باشد و با ادبيات
و معني كلمات عرب هم آشنايي كامل داشته باشد تا بتواند از حركت آخر كلمه معني لازم
را بفهمد. بنابراين تنها وقف «اسكان» و «ابدال» ميباشد كه هر قاري حتماً بايد با
نحوه وقف كردن آن آشنايي داشته باشد تا در هنگام قرائت، آن را رعايت كند.
در
اهميّت رعايت روش وقف اسكان و ابدال همين بس كه فقهاي بزرگوار، رعايت آن را در
قرائت نماز لازم ميدانند(عروة الوثقي في احكام القرائة، مسأله 39) و حضرت امام
خميني (قدس سره) در رساله عمليّه خود (مسأله 1004) ميفرمايد:
«احتياط مستحب آن
است كه در نماز، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد و معني وقف به حركت آن است كه
زير يا زبر يا پيش آخر كلمهاي را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد،
مثلاً بگويد الرّحمن الرّحيم و ميم الرّحيمِ را زير بدهد و بگويد مالك يوم الدّين.
و معني وصل به سكون آن است كه زير يا زبر ياپيش كلمهاي را نگويد و آن كلمه را به
كلمه بعد بچسباند مثل آن كه بگويد الرّحمن الرّحيمْ و ميم الرّحيمْ را زير ندهد و
فوراً مالك يوم الدّين را بگويد».
بحث وقف و ابتداء نكات بسياري دارد ان شاء
اللّه در بحث تجويد با جزئيات آن آشنا خواهيد شد. هدف ما از اين بحث آشنايي معلّمين
با مختصري از مباحث وقف ميباشد.
[1] .سوره كهف، آيه 13.
[2] . سورة بقره،
آيه 10.
[3] .سورة بقره، آيه 22.
[4] . سورة بقره، آيه 120.
[5] . سوره
علق، آيه 9 و 10 .
[6] . النشر، جلد 1، صفحة 234.
-
Recent
- وقف و ابتداء – قسمت دوم
- وقف و ابتداء – قسمت اول
- روانخوانی قرآن كریم
- روش تدریس تنوین نزد حرف ساكن
- روش تدریس اشباع «هاء» ضمیر
- حروفی كه نوشته نشده ولی خوانده میشوند – قسمت دوم
- حروفی كه نوشته نشده ولی خوانده میشوند – قسمت اول
- روش تدریس حروف ناخوانا برای خردسالان – قسمت دوم
- روش تدریس حروف ناخوانا برای خردسالان – قسمت اول
- روش تدریس حروف ناخوانا برای بزرگسالان
- حروفی كه نوشته شده ولی خوانده نمی شوند – قسمت چهارم
- حروفی كه نوشته شده ولی خوانده نمی شوند – قسمت سوم
-
Links


